ꜱɪʟᴇɴᴛ ᴇʏᴇꜱ

Just look! Don't say anything

ꜱɪʟᴇɴᴛ ᴇʏᴇꜱ

Just look! Don't say anything

سلام خوش آمدید

~I miss home so much

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۴۰۲، ۰۴:۳۳ ب.ظ

قبلنا فک نمیکردم که نوشتن انقدر واسم سخت بشه که,دقیقه های زیادی رو به این باکس سفید رنگ معروف بیان خیره بشم و هیچی واسه ثبت کردن توی وبلاگ خیلی خیلی عزیزم نداشته باشم.

ولی گذر زمان همه چیز رو عوض میکنه,ادما بزرگ میشن و خیلی چیزا دیگه اون حال و هوای به قول میتسوری"چرخ اور"خودشونو ندارن.

یادمه یک وقتایی بود اسمون اینجا پر از ستاره های درخشانی بود.یک وقتایی بود ادمای اینجا تنها کسایی بودن که از حرفای پنهون توی جعبه تاریکمون خبر داشتن.یک وقتایی هم بود که حس میکردی متعلق به اینجا و ادماش نیستی,ولی هرچی هم که میشد باز یک گوشه ای از این داستان بودی.یک گوشه واس خودت مینوشتی و حال میکردی.

حالا فقط میتونی اسمون تاریک و سیاهشو ببینی.نه دیگه مهمونی های چایی خرون داره,نه نامه های درد و دلی حیاط پشتی.و نه,.....

فقط یکی دوتا بازمونده از این خانواده رو داره.تنها ادمایی که به خاطرشون میای اینجا چون هنوزم فک میکنی بعضی وقتا به این خانواده مجازیت احتیاج پیدا میکنی.

و در اخر اگه بخوام یک اعترافی بکنم.میگم.

من دلم خیلی واسه خونه و ادماش تنگ شده.

  • 𝓳𝓮𝓷𝓭𝓸𝓴𝓲 =)

نظرات (۹)

چقد..من بود)

_کسی دیگه نیست..صداهامون میپیچه دیگه

پاسخ:
این دارکه که هممون این حسو نسبت به بیان داریم:( 
و اینکه
اینجا صدای نفس کشیدنم بیاد ادم امیدوار میشه..
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • هفته پیش فکر میکردم چقدر دلم تنگ شده برات TT

    پاسخ:
    TTTT
    میتسوری قشنگم،منم دلم برای خوندن نامه های قشنگت تنگ شده بود!!
  • 𝐵𝑒𝑙𝑙𝑎 ִ𖧧
  • خوش برگشتی به خونه==)

    پاسخ:
    تنکیو سو ماچ،
    ممنونم از استقبال گرم اعضای خانواده:))
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • TTفدات شم. بیا بغلمTT

    پاسخ:
    خدا نکنه..میتسوری که یکدونه بیشتر نیس.بعدا اگه دلم برات تنگ شد باید بتونم پیدات کنم""
    لانگ هااااگ))

    دلم واسه خیلیا تنگ شده..

    من وقتی تقریبا دو سال پیش اینجا اومدم با کسایی اشنا شدم که واقعا به داشتنشون افتخار میکردم. الان تقریبا هیچ کدومشون نیستن")

    _جیوو.سیسو.درسا.نونا.شوکو.مهتاب و خیلیای دیگه..من واقعا دلم براشون تنگ شده)

    پاسخ:
    با فکر کردن به خاطراتشون خوشحال باش:) 
    الان که فکر میکنم واقعا ادمای زیادی دیگه نیستن، و دلتنگشونم
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑽𝒂𝒍𝒆𝒏𝒕𝒊𝒂⊱
  • دوکی بوکی اونی...

    یه بغل به من نمیدی؟

    پاسخ:
    اونیییییTT 
    نیکی و پرسش؟*بغلTT 

    ولی من همین الان داشتم به دلتنگیم نسبت به مانیا فکر میکردم..
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑽𝒂𝒍𝒆𝒏𝒕𝒊𝒂⊱
  • جاااان دل اونییی

    * محکم محکمممممم بغل کردنت")

    از حال و هوای دلت بگو..چطوره؟

     

    خدایا الان میرم تا ابد عر بزنمممممممTTTTTTTTTTTT

    پاسخ:
    TTTT 
    خوبه،چیز چشم گیری نیست... 
    فقط روزها و روزها همینجوری بی هدف میگذرن 
    تو بگو حال دلت چطوره؟زندگی باهات خوبه؟ 

    نه خیرررر،الان باید من از فرط خوشحالی جیغ بزنم که مانیای قشنگم اینجاستTT
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑽𝒂𝒍𝒆𝒏𝒕𝒊𝒂⊱
  • از همین روزهای تکراری که بی هدف میگذرن نهایت لذت رو ببر چون هرچقدر که بزرگتر میشی اهداف روزهات ترسناکتر و بی رحم تر میشن

    حال دل من..فعلا تو سردرگم ترین حالت ممکنم..پام به دانشگاه برسه انشالله میفهمم")))

    مانیا میاد تو بغلش لهت میکنه هااااا انقدر با قلبم بازی بازی نکن لعنتی😭😭😭🩵

    +تو تل نیستی؟"(

    پاسخ:
    ایشالاه که موفق ترین و شاد ترین میشی:)))) 
    XDTT
    +چرا؟هستن که هستم ولی تازگی ها چون با هیچی حال نمیکنم سر زدن به اونجارم تاخیر میندازم🗿
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑽𝒂𝒍𝒆𝒏𝒕𝒊𝒂⊱
  • جثمثکسگسمسگشگکثکصمثمجس خب بودنت بهتر از کلا نبودنته کهههه

    آیدی بدم در ارتباط باشیم..؟

    پاسخ:
    مانیای بزرگ بهت آیدی بده ولی تو نتونی بگیریش،تف تو این زندگیTT 
    اینا همش نتیجه بدبختی و صد البته خانواده ی سخت گیره:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    آخرین نظرات